There is sometimes that all your intelligence shouts something, but
you change your belief, for who you don't want to have distrust on and believe
they don’t tell the truth, for the moments they helped you, and you even forget
sometimes they tripped you, to respect the holiest word…Friendship!
گاهی اوقات تمام شعورت چيزي را
فرياد مي زنه، اما باورت رو تغيير ميدي ، به خاطر كساني كه نمي خواهي بهشون بي
اعتماد باشي و باور كني راست نميگن ، به خاطر زمان هايي كه دستتو گرفتن، و حتي
فراموش مي كني اون گاه و بيگاهي كه بهت پشت پا زدن، به احترام مقدس ترين
واژه....دوستي
در اینجا میخواهم از زحمات بی شائبه بچه شیر برای ایجاد وبلاگ و ثبت مطالب کمال تشکر را بنمایم چرا که این کار جهشی بزرگ برای معروف شدن وبلاگ گروه به حساب میاید..............
امیدوارم که تمام دوستان در راه رسیدن به هدف غایی خود وگروه که هماناقبولی در ازمون ورودی کارشناسی ارشد وانسجام گروه است .....
موفق باشند.
من الله توقیق برای گروه.
و اینک مسلح به مدادهایی ساخته شده از جنس بلوط با همتی مانند کوه دمبه از فنس عبور میکنیم
وشاخ غول جهل ونادانی را با سنگهای ارشد می شکنیم...................
ناگفته نماند که لک وبچه شیر امسال را طوفانی آغاز کردند و برای ارشد مطالعه مینمایند...........
گوفی طی استقبال با شکوهی به اصفهان بازگشت..........
لک نسبت به سال قبل خیلی تفاوت کرده........ همه میگن آدم شده ولی گوفی هنوز اعتقاد نداره...البته
توقع گوفی هم زیاده.....
راستی گوفی داره برج میسازه...این خبر به شدت تموچ رو ناراحت کرده...........
ادامه مطلب
سخنان زيبايي از گوفي
از گوفي پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه !! لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.........
واقعا چه زيبا بيان كرد....
گوفي ميگويد :"تفاوت قلب دختران و پسران در اين است كه قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ
وقت تابلوي تكميل ظرفيت بر در آن ديده نمي شود اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت
ماند ن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي"........
روزي گوفي و لك با هم خلوت كرده بودند. كه ناگهان گوفي به لك گفت: اگر كليد قلبي را نداري قفلش
نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري كه بسته شد
ديگه بازش نكنيد قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكني......ميدوني.......!
يك نفر از همكلاسهاي گوفي ميخواست ازدواج بكند. پيش گوفي آمد گفت: قبل از ازدواج مرا بكن
نصيحتي.....گوفي اين داستان را براي او گفت: "روزي پسري از پدرش پرسيد با با الاغها هم ازدواج
ميكنند...؟ پدر گفت: اتفاقا فقط الاغها ازدواج ميكنند".
آن همكلاسي برفت وديگر پيدايش نشد...........!!![]()
مدتي بود خبري از اسي نداشتيم. طي تماسي كه با او داشتيم مطلع شديم وي سرگرم تاليف كتاب
"گوفي چرا گوفي شد؟" ميباشد.اسي فارتر خاطر نشان كرد كه چه بسيارند كساني كه آرزو دارند
دوست گوفي بشوند ، ولي گوفي به آنها محل سگ هم نميدهد. پس ما نبايد هيچگاه جايگاه خود را
فراموش كنيم و گرنه ممكن است به سرنوشت قناري و گيزال دچار بشويم.او موقعيت ميكي(ميكروب)
را خطرناك توصيف كرد و گفت او نبايد گذشته ي خود و خدماتي كه گوفي به وي كرد را فراموش كند.اگر
گوفي نبود ممكن بود ديگر اثري از ميكي وجود نداشته باشد و در آن شب سرد زمستان با صابون
كشته شود. اگر ميكي به خود نيايد چه بسا او هم طرد شود.
به راستي كه حق با اسيه........
گوفي يك سوال تستي را مطرح كرده و از همه ي كساني كه از وبلاگ ديدن
ميكنند خواهش كرده به اين سوال جواب دهند.ضمنا جنس خودتان را ذكر كنيد چون جواب جنس هاي
مختلف با هم فرق ميكند. قرار است به قيد قرعه به پنج نفر سكه بدهد.خودتان
ميدونيد كه گوفي الكي حرف نميزند وقتي گفت ميدم يعني ميدم.
1.ويژگيهاي دختر خوب چيست؟
الف)شماره بگيرد ولي زنگ نزند.
ب)شماره نگيرد ولي زنگ بزند .
ج)شماره بگيرد و زنگ بزند.
د)شماره نگيرد و زنگ نزند.
شنيده ها حاكيست كه داستان گوفي و دوستان تركونده و حتي شبها مادران منتظر مي
مانند تا داستان جديدي از گوفي روي وبلاگ بياييد و براي بچه هايشان تعريف كنند...
به علت استقبال گسترده ي هواداران از عكس بچه شير ما به همه مژده ميدهيم كه
به زودی عكسهاي گوفي ودوستانش را منتشر ميكنيم.
15مرداد روز تولد بچه شير است.به همين مناسبت گوفي پيام تبريك ويژه اي را براي وي ارسال كرد و
خواستار برگزاري جشن مفصلي در حد واندازه ي بچه شير شد.متن پيام گوفي به اين شرح است:
دوست ومشاور گرامي بچه شير
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست
داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
تولدت مبارك.
بچه شير پيام هاي دعوت جداگانه اي براي دوستان ارسال كرد.وي تالاري را در بهبهان براي جشن اجاره كرده است.
.او هم اكنون تعطيلات تابستاني را در ديارش ميگذراند.
روابط عمومي امور ارتباطات گوفي
گوفي طبع شعري نيز دارد
.يادم مياد در سال 1381 كه همراه با گوفي به عجب شير مسافرت كرديم براي ديدار با تموچ كه در تبعيد به سر مي برد گوفي اين شعر را در وصف حال تموچ سرود كه تموچ به شدت تحت تاثير قرار گرفت و گريست. شب و نازي ‚ من و تب من : همه چي از ياد آدم مي ره مگه يادش كه هميشه يادشه يادمه قبل از سوال كبوتر با پاي من راه مي رفت جيرجيرك با گلوي من مي خوند شاپرك با پر من پر مي زد سنگ با نگاه من برفو تماشا مي كرد سبز بودم درشب رويش گلبرگ پياز هاله بودم در صبح گرد چتر گل ياس گيج مي رفت سرم در تكاپوي سر گيج عقاب نور بودم در روز سايه بودم در شب بيكرانه است دريا كوچيكه قايق من هاي ... آهاي تو كجايي نازي عشق بي عاشق من سردمه مثل يك قايق يخ كرده روي درياچه يخ ‚ يخ كردم عين آغاز زمين نازي : زمين ؟ يك كسي اسممو گفت تو منو صدا كردي يا جيرجيرك آواز مي خوند من : جيرجيرك آواز مي خوند نازي : تشنته ؟ آب مي خواي ؟ من : كاشكي تشنه م بود نازي : گشنته ؟ نون مي خواي ؟ من : كاشكي گشنه م بود نازي : په چته دندونت درد مي كنه ؟ من : سردمه نازي : خب برو زير لحاف من : صد لحاف هم كمه نازي : آتيشو الو كنم ؟ من : مي دوني چيه نازي ؟ تو سينه م قلبم داره يخ مي زنه اون وقتش توي سرم كوره روشن كردند سردمه مثل آغاز حيات گل يخ نازي : چكنم ؟ ها چه كنم ؟ من : ما چرامي بينيم ما چرا مي فهميم ما چرا مي پرسيم نازي : مگس هم مي بينه گاو هم ميبينه من : مي بينه كه چي بشه ؟ نازي : كه مگس به جاي قند نشينه رو منقار شونه به سر گاو به جاي گوساله اش كره خر را ليس نزنه بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه خيلي هم خوبه كه ما ميبينيم ورنه خوب كفشامون لنگه به لنگه مي شد اگه ما نمي ديديم از كجا مي فهميديم كه سفيد يعني چه ؟ كه سياه يعني چي؟ سرمون تاق مي خورد به در ؟ پامون مي گرفت به سنگ از كجا مي دونستيم بوته اي كه زير پامون له مي شه كلم يا گل سرخ ؟ هندسه تو زندگي كندوي زنبور چشم آدمه من : درك زيبايي ‚ دركي زيباست سبزي سرو فقط يك سين از الباي نهاد بشري خرمت رنگ گل از رگ گلي گم گشته است عطر گل خاطره عطر كسي است كه نمي دانيم كيست مي آيد يا رفته است ؟ چشم با ديدن رودونه جاري نمي شه بازي زلف دل و دست نسيم افسونه نمي گنجه كهكشون در چمدون حيرت آدمي حسرت سرگردونه ناظر هلهله باد و علف هيجاني ست بشر در تلاش روشن باله ماهي با آب بال پرنده با باد برگ درخت با باران پيچش نور در آتش آدمي صندلي سالن مرگ خودشه چشمهاشو مي بخشه تا بفهمه كه دريا آبي است دلشو مي بخشه تا نگاه ساده آهو را درك بكنه سردمه مثل پايان زمين نازي نازي : نازي مرد من : تا كجا من اومدم چطوري برگردم ؟ چه درازه سايه ام چه كبود پاهام من كجا خوابم برد ؟ يه چيزي دستم بود كجا از دستم رفت ؟ من مي خواهم برگردم به كودكي قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم سايه مو دنبال نكنم تلخ تلخم مثل يك خارك سبز سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم چه غريبم روي اين خوشه سرخ من مي خوام برگردم به كودكي نازي : نمي شه كفش برگشت برامون كوچيكه من : پابرهنه نمي شه برگردم ؟ نازي : پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممكن نيست من : براي گذشتن از ناممكن كيو بايد ببينيم نازي : رويا را من : رويا را كجا زيارت بكنم ؟ نازي ك در عالم خواب من : خواب به چشمام نمي آد نازي : بشمار تا سي بشمار ... يك و دو من : يك و دو نازي : سه و چهار . . .لك شعري را سروده وادعا ميكند كه در وصف گوفيه
.اين شعر لك است وواقعا هم زيباست.گفتگوي من و گوفي زير چتر
گوفي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه. مي گم كه خيلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه و قشنگتر اينه كه يادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره راسي راسي ؟ يه روزي اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه اون وقت بشر چكار كنه؟من
: هيچي گوفي دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم وقتي آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو مي كنه و با هلهله از روي آتيش مي پرهگوفي
: دوربين لوبيتل مو اگه با هم بخوريم هلهله هاي من وتو چطوري ثبت مي شه؟من
: عشق من آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش مي كنند عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه گوفي : رنگي يا سياه سفيد ؟من
: من سياه و تو سفيد گوفي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا من : نمي دونم والله چتر رو بدش به من گوفي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود من : نه عزيز دل من ‚ آدم بود.امروز پيامك هايي مشكوك از سوي قناري بين دوستان گوفي منتشر شد مبني بر اينكه لك تصادف كرده ودستش قطع شده.گوفي به سرعت بچه شير را مسئول پيگيري صحت اين خبر كرد.هم اكنون بچه شير مشغول سرچ در اينترنت ميباشد.گوفي به شدت نگران شده وگفته قناري ديگه كلاغ هم نيست...!!
در ايام تعطيلات گوفي با همه ي دوستان در تماس بود.وي حتي با قناري نيزدر تماس بود.حتي بچه شير نيز از موضوع اين تماسها اظهار بي اطلاعي كرد.لك ميگفت موضوع بحثشان در موردنرخ تورم است...!!!! كسي چه داند....شايد اين هم ادامه ي تلاشهاي گوفي براي اجرايي كردن پيمان نامه باشد.
گوفي از سهميه بندي بنزين خوشحال شد و آن را به نفع اقتصاد كشور دانست.ازسوي ديگر به خاطر اينكه اسي ديگر نميتواند206 بخرد ناراحت شد.البته گوفي قصددارد تذكري شديد به رييس جمهور در مورد گراني هاي اخير بدهد.![]()
سلام.
ديرزماني است كه ازگوفي خبري نيست.آري اتفاقات زيادي براي گوفي ودوستانش افتاده است.
از جمله آنهااخراج گيزال ازدوستان گوفي بود كه به جرات ميتوان گفت يكي از شجاعانه ترين تصميمات گوفي در يك دهه ي اخير بوده است.علت اخراجش درگيري وي با بچه شيروكتو در كمتر از يك هفته بود!خود گوفي در مورد او گفت:"گيزال دل من را به درد آورده است."اما گوفي جايگزيني نيز براي او در نظر گرفت وآن قاسم چار چشم است.چارچشم از دوستان دوره كارداني گوفي است.وآنقدر مورد قبول گوفي است كه او را به عنوان يكي از هم اتاقي هايش برگزيده است.اما دكتر نيز به علت غرق شدن در مسايل روزمره تقاضاي انصراف داد كه گوفي به سرعت مهندس غ را جايگزينش كرد.مهندس غ قرار است عهده دار مشاوره ي گوفي در مسايل فناوري شود.
از ديگر اتفاقات ميتوان به سقوط بچه شير از پل فلزي اشاره كرد.علت اين حادثه نامعلوم است.خود بچه شبر چيززيادي در اين مورد نمي گويد.كتو ميگويد جريان مشكوك است.
گوفي- لك وبچه شير در آخرين روز كلاسهايشان به سينمارفتند وبچه شير كليپ سبب را ساخت.وي تبحر خاصي درساختن كليپ دارد.ودر مورد او همان بس كه گوفي گفت بچه شير از ستاره هاي آينده صنعت كليپ است.لك همانجا پيمان بست كه شاگرداول كلاس شود....بعد از آن بود كه گوفي ودوستان سرگرم مطالعه شدند ولي با تلاش گوفي همچنان جلسات شبانه ي گوفي با لك اسي وبچه شيربرگزار ميشد.بيشترموضوعات بحثشان برنامه ريزي براي سال آينده وبررسي مسايل ومشكلات دوستان بود.امتحانات يكي پس از ديگري گذشت ولك بانمره ي 75 /12كه در اولين امتحان آورد موجبات خشم گوفي را فراهم كرد.در جلسه ي مخفيانه اي كه گوفي اسي وبچه شيرداشتند پيمان بستند تا لك را آدم نكنند آرام ننشينند.بعدها اين پيمان به نام پيمان فارت اول درآمد.بعد از امتحان تيچينگ گوفي بادوستانش مهمان تموچين در بهارستان بودند.تموچ مشاور اقتصادي گوفيه.ولي هميشه پس اندازها ومسايل مالي گوفي را لو ميده.خيلي بچه لارجيه.برا همين هراز گاهي پارتي راه مي اندازد.اين هم گودباي پارتي ترم دوم بود.جالب اينجاست تموچ اصلا اهل چاخان نيست.اصلا به دخترا محل نميده.هميشه دخترا ميان پيشش وبه مناسبتهاي مختلف از او معذرت خواهي ميكنند!!!هيچگاه زيرآب كسي را نزده.واصلا اهل دسمال كشي نيست.انصافا در آنروز سنگ تمام گذاشت.هر چند كه گوفي هرچه خورد بالا آورد!!
موسي از ديگر دوستان گوفي است كه كمتر در مورد او سخن به ميان آمده.موسي گوفي رادر امور مستربیشن ياري ميكند.موسي يكي از قربانيان جلق است.....!!!
اما اسي يار وفادار گوفي است.اسي مشاور امور دخاني است.گوفي ميگويد اسي دست چپ من است.اسي مسايل مهم امنيتي را با گوفي در ميان ميگذارد.
گوفي همه ي دوستانش را به ادامه تحصيل سفارش كرد وگفت هيچگاه از اين مهم غافل نشويد.حتي از همه ي دوستان خواست رشته ي آينده شان راتعيين كنند.......واقعا گوفي انسان شريفي است.
گوفي در آخرين روزهاي سال توطئه ي تموچ براي بركناري يكي از اساتيد زحمتكش و پيرش را خنثي كرد.تموچ باز از طرف دخترها تحريك به اين كار شد.خودش گفت كه من اغفال شدم!!گوفي به تموچ گفت:عزيزم تو به جاي اين كار بايد از زحمات استادت تقدير كني.حتي لك نيز از اين عمل تموچ ناراحت شد....حتي لك!!.
اما سرانجام روز وداع فرارسيد و گوفي در ميان بدرقه ي باشكوه دوستان در روز دوشنبه 4 تيرماه اصفهان را به مقصد ديارش ترك كرد.گوفي هنگام خداحافظي به دوستان سفارش كرد لك را به خوبي بدرقه كنيد.بعضي ها معتقد بودند كه لك به گوفي رشوه داده ولي بچه شير گفت:اين در راستاي پيمان فارت است وگامي در جهت آدم شدن لك.وحقيقتا دوستان براي لك سنگ تمام گذاشتند وهمه براي بدرقه اش رفتند حتي موسي....خود لك اعتراف كرد كه براي اولين بار احساس كردم آدم هستم...!!
روز بعد اسي- ميكروب- مهندس غ- لهب- بچه شيروموسي نيز به سوي ديارشان رفتند.
چارمغز: علاقه ی خاصی به حیوانات دارد.یکبار ساعت ۴نیمه شب هنگامی که برف میبارید گفت نگااااااااااااا کلااااااغه چطور برف میخوره.گوفی اورا مورد شماتت قرار داد.ولی از دستور او سرپیچی کرد انگا گوفی به کمک اسی او را به شدت مورد تنبیه قرار داد.
گوفي داراي دوستان زيادي ميباشد او قابليت تبديل شدن به سگ،مار ،نسناس را دارا مي باشد.
اما دوستان گوفي:
۱.بچه شير
۲.لك حروم
۳.گيزال
۴.ميكروب
۵.كتو
۶.چارمغز
۷.تموچين
۸.دكتر عاشق
۹.لهب
۱۰.موسي
۱۱.اسي..... به علت مسايل امنيتي اسم اسي فاش نميشود
