تبليغاتX
ماجراهای گوفی و دوستان - شعر لك
دوشنبه هشتم مرداد 1386
شعر لك

لك شعري را سروده وادعا ميكند كه در وصف گوفيه.اين شعر لك است وواقعا هم زيباست.

گفتگوي من و گوفي زير چتر

گوفي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه. مي گم كه خيلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه و قشنگتر اينه كه يادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره راسي راسي ؟ يه روزي اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه اون وقت بشر چكار كنه؟

من : هيچي گوفي دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم وقتي آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو مي كنه و با هلهله از روي آتيش مي پره

گوفي : دوربين لوبيتل مو اگه با هم بخوريم هلهله هاي من وتو چطوري ثبت مي شه؟

من : عشق من آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش مي كنند عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه

گوفي : رنگي يا سياه سفيد ؟

من : من سياه و تو سفيد

گوفي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا

من : نمي دونم والله چتر رو بدش به من

گوفي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود

من : نه عزيز دل من آدم بود.

نوشته شده توسط رامین در 19:25 | | لینک به این مطلب